هر زمان در شهربند عقل، سور و ماتمی است - ادبستان شعر پارسی % %

هر زمان در شهربند عقل، سور و ماتمی است

صائب تبریزی- غزل شماره 1200

 

هر زمان در شهربند عقل، سور و ماتمی است

جز جهان عشق نبود گر جهان بی غمی است

دیدن خلق است بیماریّ و وادیدست نُکس

عید و نوروز از برای بی دماغان ماتمی است

رفته و آینده اهل حال را منظور نیست

از حیات جاودانی خضر را قسمت دمی است

هر که در دریا شود اهل بصیرت چون حباب

هر نظر محو جمالی، هر نفس در عالمی است

گفتگوی عشق را هر گوش نتواند شنید

نیست جز چاه ذقن، این راز را گر محرمی است

حسن هیهات است نادم گردد از خونخوارگی

می پرد چشم و دل خورشید هر جا شبنمی است

از درشتیهای خط خوبان ملایم می شوند

ما جراحت دیدگان را خطّ مشکین مرهمی است

نقطۀ موهوم کز خردی نمی آید به چشم

پیش چشم خرده بین ما سود اعظمی است

بس که صائب دیدم از نادیدگان نادیدنی

زنگ بر آیینۀ طبعم بهار خرّمی است

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤