تومان۴۵۰,۰۰۰

تومان۳۴۰,۰۰۰

مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است

صائب تبریزی- غزل شماره 1005

مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است

عذرخواه نقش از نقّاش حیرانی بس است

غوطه زن در بحر و فارغ شو ز گیر و دار موج

چون حباب شوخ چشم این کاسه گردانی بس است

اینقدر تمهید بهر دفع ما در کار نیست

خطّ راه اهل غیرت چین پیشانی بس است

خاکساران ایمنند از ترکتاز حادثات

پشتبان کلبۀ ما گرد ویرانی بس است

چشم پرسش از تو بی پروا ندارد هیچ کس

حال بیماران خود را این که می دانی بس است

بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عفو

ای عزیزان، جرم یوسف پاکدامانی بس است

نیست ارباب نظر را جرم در اظهار عشق

باعث رسوایی آیینه حیرانی بس است

آفتاب زندگانی روی در زردی گذاشت

مشت آبی زن به روی خود، گرانجانی بس است

پاکدامانان حریف خار تهمت نیستند

شرم دار از غنچه ای بلبل، نواخوانی بس است

چند صائب می کنی اندیشه از روز جزا؟

عذرخواه مجرمان اشک پشیمانی بس است

 

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها