قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / داستان کوتاه / داستان کوتاه پندآموز / داستان کوتاه شکایت از روزگار

داستان کوتاه شکایت از روزگار

مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست.استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟
آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیر قابل تحمل است !
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟
مرد گفت: خوب است و می توان تحمل کرد !
استاد گفت: شوری آب همان سختی های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه ی آن را تعین می کند. پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.


واژگان کلیدی:داستان کوتاه درباره تحمل کردن،داستانک با موضوع صبر و استقامت در برابر مشکلات،داستانی با موضوع کنار آمدن با دشواری های زندگی و کار و تحمل مشکلات،قصه درباره تلاش و کوشش در زندگی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code