قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از مجتبی سپید

شعری از مجتبی سپید

 

قد کشیدی تا جوانی پا به پایم حیف شد

دست دوران کرد،ازدستت جدایم حیف شد

خوب یادم هست گاهی با مداد قرمزت

رنگ می کردی لبانت را برایم حیف شد

ما دو تا از کوچه های کودکیهای همیم

گرچه حالا تو کجا و من کجایم حیف شد

دستِ من بود و لب و ابرو و چشم و موی تو

لحظه هایی که سرت را روی پایم…حیف شد

حاج خانمی! شدی ده سال بعد و من هنوز

مثل سابق بین مردم مشتبایم حیف شد

رفتی و دیگرنخواندم کوچه هم محروم شد

سالها  از  گرمی سوز  صدایم  حیف  شد

این جوانی جز تو خیلی چیزها را هم گرفت

از دوچرخه تا تفنگ و تیله هایم حیف شد

قدر انگشتان دستم  دوستت  میداشتم

دیر فهمیدم که کم بود ادعایم حیف شد


واژگان کلیدی: اشعار مجتبی سپید،نمونه شعر مجتبی سپید،شاعر مجتبی سپید،شعرهای مجتبی سپید،شعری از مجتبی سپید،یک شعر از مجتبی سپید،شعر سنتی مجتبی سپید،غزلی از مجتبی سپید،غزلیات مجتبی سپید،غزل های مجتبی سپید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code