تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۱۷۵,۰۰۰

تومان۲۸۰,۰۰۰

شعرهای شیما اسلامی فخر

 

شعر نخست:

ساعت حدود هجده و پنجاه و درد بود

 یک شهر بی کسی درآغوش مرد بود

تنهایی اش جریمه ی طرح سوال و  او

 بی اعتنا به قاعده ی زوج و فرد بود

 گنجشکها رفیق شب و روز او شدند

 مرد از نگاه مردم این شهر طرد بود

 هر روز درهراس و گریز از سپاه غم

  او پاسبان خستگی  این نبرد بود

 شیرین نشد به کام دلش روز های او

 فنجان لحظه های شبش تلخ و سرد بود

  یک جفت کفش پاره و نان کپک زده

  سرمایه های کوچک این دوره گرد بود

  دست نیاز برگ به سوی نگاه ابر

 رخسار کوچه باغ دلش خشک و زرد بود

 چشمان او جسارت جاری شدن نداشت

  باران چقدر بی خبر از حال مرد بود !!!!!


شعر دوم:

کار دل بود که این گونه زمین گیر شدم

پای تو ماندم و در حسرت تو پیر شدم

نه سلامی نه جوابی نه سراغی از من

نگرفتی تو و از دست تو دلگیر شدم

همه گفتند که دل را به سراغش نفرست

دل خودش رفته و من با همه در گیر شدم

اینکه گفتی بروم از ته دل بود ولی

باز پرسیدم و صد مرتبه پیگیر شدم

تیر غمگین نگاهم به غلط رفت نشان

حوصله کردم و این بار کمانگیر شدم

سالها صبر برای تو و عشقت کردم

بی خبر بودم و بازیچه ی تقدیر شدم

آسمان سهم کسی چون من بی بال نبود

کار دل بود که این گونه زمین گیرشدم


 واژگان کلیدی: اشعار شیما اسلامی فخر،نمونه شعر شیما اسلامی فخر،شعرهای شیما اسلامی فخر،شعر شیما اسلامی فخر،شعرهای شیما اسلامی فخر،غزل شیما اسلامی فخر،غزلیات شیما اسلامی فخر،شاعر شیما اسلامی فخر.

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها