قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار سید عبدالحمید ضیایی

اشعار سید عبدالحمید ضیایی

شعر نخست :

 

وا کن دگر آغوش خود، ای مرگ مقابل

خسته است نهنگی که رسیده است به ساحل

یک عمر شکسته است دلم مثل نمازم

ای روزه ام از خوردن غم های تو باطل !

بگذشت چهل سال سیاه و نشد آخر

بر روح من گمشده یک آینه نازل

مرگی است که هر لحظه به تاخیر می افتد

این زندگی تلخ تر از زهر هلاهل

من در به در تو به جهان آمدم اما

دیدم همه را جز تو، دریغ ای دل غافل !

 


شعر دوم :

 

ای نام تو کفر تکلم های خاموشی

ای ژرف تر هشیاری بعد از همآغوشی

در عشق، گاهی چاره ای غیر از خیانت نیست

گاهی اگر سودابه هم باشی، سیاووشی

یک عمر جادو کرد و جنبل، آخرش دیدیم

بیرون نیامد از کلاه شعر، خرگوشی

این شیر بی یال و دم و اِشکم ، خودش مانده است

در دام ها، چشم انتظار معجزِ موشی

دیوانه ام کرده است این دلتنگی کافر

خوب است مردن، لذّتی دارد فراموشی

 


شعر سوم :

 

این روزها به خاطره ای دور،دلخوشم

مانند ابرهای بهاری مشوّشم

در دوردست بُهت و مبادای روح خویش

مرغی شبیه وهم نگاه  تو می کشم

وقتی دو تار گیسوی تو گریه می شود

بر شانه ات،ترانه ی تاریک خواهشم

وقتی جهان ز حیله ی سودابه ها پر است

بیرون نخواهد آمد از آتش،سیاوشم

امشب کشیده ام زه جان را،بیا ببین

دلتنگ تر ز چلّه بی تیر آرشم

ای بی چرا ترین جهان ! من هنوز هم

بر شاخ شب،شکوفه ی تردید و پرسشم

رویای خیسِ موجِ فرو مرده ام که باز

یاد تو می کشاند هر شب به آتشم


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از ،عبدالحميد ضيايي،عبدالحمید ضیائی،سید عبدالحمید ضیایی،دکتر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code