قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از سحر گرایی نژاد

شعری از سحر گرایی نژاد

فرار کن به خودت سمت نرده ی چوبی

پرنده کوچولویی که ظاهرا خوبی

و بی تفاوت آینده ی مقدر باش

به سمت پنجره بگریز و در پی در باش

شبیه لحظه ی کوتاه پر زدن در اوج

به باد دست بده توی باد پرپر باش

بمان و با همه ی مانده ها تبانی کن

بمان و شاهد این جنگ نابرابر باش

نگاه کن به زمان از گذشته تا اکنون

دوباره راوی متن از سکانس آخر باش

شبیه گریه ی مرموز واقعی تر شو

شبیه خنده ی مشکوک واقعی تر باش

و فکر کن به سلام بدون پاسخ خویش

و فکر کن به زمستان ابری و سرماش

و فکر کن به دنیا بیایی از سردرد

و فکر کن به فقط این که می توان طی کرد

و فکر کن به صدای بلند آزادی

و بی تفاوت چاهی که تویش افتادی

بریز توی خودت نیمه ی نهانت را

بکش، حصار بکش، خط بکش دهانت را

و سعی کن که از این متن گم باشی

در این معادله کافی ست یک صدم باشی

همیشه در گذر از راه های بازی که

شبیه سوم شخص بی اعتراضی که

بیا به قطعیت واژه ی امید بخند

سیاه گریه کن و ظاهرا سپید بخند

فقط بناست بمانی گذشته را حک کن

به سنگ قبر خودت مثل زنده ها شک کن

بدون ریشه و ساقه بدون برگ همین

فقط بناست بمانی برای مرگ ، همین


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،سحر گرايي نژاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code