
توی دست هایم
توی پاهایم
در من جریان دارد
سرایت کرده به چهره ی مادرم
دست برده به پیراهن پدرم
و کودکی در بغداد
که خمپاره ای
خواب خانوادگی شان را بهم زده .
سرایت کرده به زنی در آفریقا
که دندان هایش عاریتی ست
دست برده در زندگی اشیا
که ملافه ای از غبار
بر خود کشیده اند .
دست برده به درختی تنها در کویر
به معلولی بی ملاقاتی
و دست برده به صورت زنی شبیه به تو
افسردگی
شبیه به آسمان بر اندام دنیا سایه انداخته .
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،شاعر استان ایلام،شاعر شهر ایوان،شاعر ایوانی،شعر ایوانغرب،رسول رضايي،محمدرسول رضایی.





