قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / دو غزل از محمد شکری فرد

دو غزل از محمد شکری فرد

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

آینه دیوار شد،خواسته ناخواسته

بر سرم آوار شد،خواسته ناخواسته

گفت عصای تو هم مار دو سر می شود

معجزه تکرار شد،خواسته ناخواسته

فاش شده باز هم راز مگوی دلم

شهر خبر دار شد،خواسته ناخواسته

از پس اسفند ها آمده نوروز سبز

کهنه دل آزار شد،خواسته ناخواسته

از بد تقدیر ما یار به ما زخم زد

هند جگر خوار شد ! خواسته ناخواسته


شعر دوم :

این روزها هوای دل انگیز عاشقی است

انگار تازه اول پاییزعاشقی است

بلکه دوباره بر سر ذوقم بیاوری

شعری بخوان که فصل غزلخیز عاشقی است

چیزی که خورده است به هم بین ما مدام

تنها دو تا پیاله ی لبریز عاشقی است

با من قدم قدم همه ی شهر را بگرد

تبریز در کنار تو تبریز عاشقی است

هر لحظه در کنار تو بودن غنیمت است

این روزگار، فرصت ناچیز عاشقی است


واژگان کلیدی:اشعار محمد شکری فرد،نمونه شعر محمد شکری فرد،شاعر محمد شکری فرد،شعرهای محمد شکری فرد،شعری از محمد شکری فرد،یک شعر از محمد شکری فرد،غزل غزلیات غزل های غزلی از محمد شکری فرد،محمد شكري فرد.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*