قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار حسن صادقی پناه

اشعار حسن صادقی پناه

شعر نخست :

 

احساس می کنم که غریبم میانتان

بیگانه با نگاه شما،با زبانتان

بال مرا به سنگ شکستید و خواستید

عادت کنم به کوچکی آسمانتان

قندیل های یخ ، دلتان را گرفته است

دیریست رخنه کرده زمستان به جانتان

اینجا چقدر چلچله  در برف مرده است

در شهر بی سخاوت بی آب و دانتان

دیگر تمام شد ! به نمک احتیاج نیست

از پا فتاده زخمی زخم زبانتان

خود را کنار ثانیه ها دفن می کنم

شاید چنین جدا بشوم از زمانتان

تنها رها کنید مرا تا بمیرم ، آه

احساس می کنم که غریبم میانتان

 


شعر دوم :

 

و چای دغدغه عاشقانه خوبی است

برای با تو نشستن بهانه خوبی است

حیاط آب زده، تخت چوبی و من و تو

چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانه ی خوبی است

قبول کن! به خدا خانه ی شما سارا

برای فاخته ها آشیانه خوبی است

غروب اول آبان قشنگ خواهد بود

نسیم و نم نم باران، نشانه خوبی است

بیا به کوچه که فردیس شاعری بکند

که چشم تو غزل عامیانه خوبی است

کرج سوار شو! آقا صدای ضبط اگر …

نه خیر کم نکن آقا !  ترانه خوبی است

صدای شعله ور گل نراقی و باران

فضای ملتهب و شاعرانه خوبی است

مطابق نظر ماست هرچه هست عزیز

قبول کن که زمانه،زمانه خوبی است

به خانه باز رسیدیم، چای می خواهیم

برای با تو نشستن بهانه خوبی است

 


شعر سوم :

 

اگرچه بال گشوده، فراز افلاکم

هنوز عاشقم و دلسپرده ی خاکم

که مرگ هم نتوانست داغ عشقت را

ز یاد من ببرد آنچنان که تریاکم

جنازه ام به بهشت است و جان من در خاک

تو در زمینی و پیش تو مانده ادراکم

دلم گرفت ز حور و شرابِ بی سردرد

کجایی عشق زمینی ام! خوشه ی تاکم؟

بگو چه بر سرم آورده ای که گریه کنند

تمام شهر از این سرگذشت غمناکم

کجایی و به که دل داده ای و یار که ای؟

شراب نوش لبت کیست عشق ناپاکم؟

به دست کیست در این پنجشنبه ی غمگین

گلایلی که نیاورده ای سر خاکم؟


واژگان کلیدی:اشعار حسن صادقی پناه،نمونه شعر حسن صادقی پناه،شاعر حسن صادقی پناه،شعرهای حسن صادقی پناه،شعری از حسن صادقی پناه،یک شعر از حسن صادقی پناه،غزل حسن صادقی پناه،غزلیات حسن صادقی پناه،غزل های حسن صادقی پناه،غزلی از حسن صادقی پناه،حسن صادقي پناه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code