قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار حامد ابراهیم پور

اشعار حامد ابراهیم پور

به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست:

 

دعا کردیم و هرشب ترس هامان بیشتر می شد

دعا کردیم و گوش آسمان هر بار کر می شد

من و تو در دهان زندگی، پا بسته جا ماندیم

دعا خواندیم و هر بار این جهنم داغ تر می شد

من و تو هر کجای این زمینِ بسته می رفتیم

گذشته باز مثل سایه با ما همسفر می شد

من و تو چون عروسک های خیس پنبه ای بودیم

که هرشب سقفمان ازترس آتش شعله ور می شد

من و تو با دو قاشق چاله می کندیم درسلول

دو قاشق مانده تا پرواز ، زندانبان خبر می شد

من و تو حاصل رگبارهایی مقطعی بودیم

دوام تشنگی در ریشه هامان مستمر می شد

همیشه ربط استدلال هامان با رفاقت ها

دلیل خنده ی چاقوی تیزی در کمر می شد

میان چشممان تنها دو فنجان آب باقی بود

که آن هم پشت سر، صرف وداعی مختصر می شد

نصیب ما تمام زندگی از بودن مادر

صدای خنده ی آرام گرگی پشت در می شد

 


شعر دوم:

 

تو می توانی شوق سفر نداشته باشی

دوباره حوصله ی دردسر نداشته باشی

تو می توانی میل سفر اگر که بیاید

به آسمان بزنی، همسفر نداشته باشی

و یا عجیب تر از این، تو می توانی حتی

به آسمان بپری، بال و پر نداشته باشی

تو می توانی یک کوچه ی غریب بمانی

که در تمامی شب رهگذر نداشته باشی

تو می توانی هرسو که خواستی بگریزی

و یک قدم طرف خانه بر نداشته باشی

نمی توانی هرجا که خواستی بگریزی

دعای خیر مرا پشت سر نداشته باشی

نمی توانی اما به خود دروغ بگویی

نمی توانی از من خبر نداشته باشی

 


شعر سوم:

 

شبی شکار شود ، یا که وقت خواب بمیرد

پس از تحمل یک درد بی حساب بمیرد

دلش نخواست که هر جا مقدر است بیفتد

دلش نخواست که بی حق انتخاب بمیرد

دلش نخواست که مانند عکس های قدیمی

تنش بپوسد و در آرزوی قاب بمیرد

که قهرمان رمانی بدون حادثه باشد

و بی مقدمه در آخر کتاب بمیرد

چه خوب می شود این قدرها بزرگ نباشد

شبیه یک یاغی روی یک طناب بمیرد

و دست کم اثری از خودش به جا بگذارد

اگر ستاره نشد ، مثل یک شهاب بمیرد

که بوی خونش دور دهان مرگ بپیچد

شبیه مردن یک جرعه­ی شراب بمیرد

نخواست قانون نانوشته را بپذیرد

سوال باشد و در حسرت جواب بمیرد

نفس نفس زد و خوابید روی سینه­ی ساحل

نهنگ پیر نمی خواست زیر آب بمیرد

 


شعر چهارم:

 

چه بود جز خفگی؟جز سکوت و بیم نبود

شبیه خانه ولی خانه ی قدیم نبود

میان برف ،پریدیم و سهممان چیزی

به جز نوازش شلیک مستقیم نبود

تگرگ می زد و طوفان گرفته بود ،اما

کسی به فکر دو گنجشک روی سیم نبود

کسی به گربه ی نزدیک تُنگ فکر نکرد

کسی به یاد دو تا ماهی یتیم نبود

تو را به گریه قسم بازگرد،آن بوسه

برای آنکه خداحافظی کنیم ،نبود

من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد

من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود


واژگان کلیدی: اشعار حامد ابراهیم پور،نمونه شعر حامد ابراهیم پور،شاعر حامد ابراهیم پور،شعرهای حامد ابراهیم پور،شعری از حامد ابراهیم پور،یک شعر از حامد ابراهیم پور،غزل حامد ابراهیم پور،غزلیات حامد ابراهیم پور،غزل های حامد ابراهیم پور،غزلی از حامد ابراهیم پور.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*