هوس باد بهارم به سوی صحرا برد

حافظ-غزل مشکوک شماره 5
هوس باد بهارم به سوی صحرا برد
باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد
هر کجا بود دلی چشم تو برد از راهش
نه دل خسته ی بیمار مرا تنها برد
آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم
زر به زر داد کسی کآمد و این کالا برد
دل سنگین تو را اشک من آورد به راه
سنگ را سیل تواند به لب دریا برد
دوش دست طربم سلسله ی شوق تو بست
پای خیل خردم لشکر غم از جا برد
راه ما غمزه ی آن ترک کمان ابرو زد
رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد
جام می پیش لبت دم ز روانبخشی زد
آب وی آن لب جان بخش روانافزا برد
بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی
پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد
معنی بیت های نخستین
۱. هوس باد بهارم به سوی صحرا برد / باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد:
نسیم بهاری با هوسبازی مرا به دشتها کشاند، اما بادی که بوی تو را آورد، آرامش از من ربود. حافظ در این بیت تضاد زیبایی بین شور بهار و بیقراری عاشقانه ترسیم میکند.
۲. هر کجا بود دلی چشم تو برد از راهش / نه دل خسته ی بیمار مرا تنها برد:
هر جا دلی بود، نگاه تو آن را از راه به در برد، اما چرا تنها دل شکستهی مرا نربود؟ این بیت شکوهای است از بیتفاوتی معشوق نسبت به عاشق وفادار.
۳. آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم / زر به زر داد کسی کآمد و این کالا برد:
آمد و اشکهای نقرهای چهرهام را برد؛ کسی که آمد و این گنج را با خود برد، در عوض سکه به سکه پرداخت. حافظ با تشبیه اشک به نقره، به ارزش رنج عاشق اشاره میکند.
۴. دل سنگین تو را اشک من آورد به راه / سنگ را سیل تواند به لب دریا برد:
اشکهای من حتی دل سنگین تو را به راه آورد، چرا که سیل هم میتواند سنگی را به کنار دریا برساند. این بیت به تأثیر اشکهای صادقانه بر سختترین دلها اشاره دارد.
معنی بیت های پایانی
۵. دوش دست طربم سلسله ی شوق تو بست / پای خیل خردم لشکر غم از جا برد:
دیشب شوق تو دست شادی مرا بست، و لشکر غم، خیل عقل مرا از پای درآورد. حافظ در اینجا قدرت عشق را در به هم زدن ترازوی خرد و احساس نشان میدهد.
۶. راه ما غمزه ی آن ترک کمان ابرو زد / رخت ما هندوی آن سرو سهی بالا برد:
غمزهی آن ترک کمانابرو راه ما را بست، و خدمتگار آن سرو بلندقامت بار سفر ما را برد. این بیت به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر مسیر زندگی عاشق اشاره دارد.
۷. جام می پیش لبت دم ز روانبخشی زد / آب وی آن لب جان بخش روانافزا برد:
جام شراب در پیشگاه لبت از جانبخشی گفت، و آب آن لب حیاتبخش، جانها را تازه کرد. حافظ در این بیت به تقدس و حیاتبخشی معشوق اشاره میکند.
۸. بحث بلبل بر حافظ مکن از خوش سخنی / پیش طوطی نتوان نام هزارآوا برد:
ای بلبل، با حافظ دربارهی خوشسخنی بحث مکن، چرا که نزد طوطی نمیتوان از هزاران آواز سخن گفت. این بیت پایانی نشاندهندهی تواضع شاعر در برابر زیباییهای طبیعت است.
تفسیر شعر
غزلیات مشکوک حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل توضیح.