قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / حافظ / غزلیات حافظ / من که از آتش دل چون خم می در جوشم

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

حافظ-غزل شماره ۳۴۰

 

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن

تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

حاش لله که نی ام معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

هست امیدم که علی رغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

خرقه پوشیّ من از غایت دین داری نیست

پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code