تومان۱۵۰,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

تومان۲۷۵,۰۰۰

در جهان عجز طاقت پیشگی‌ گردن زنست

بیدل دهلوی- غزل شماره 600

در جهان عجز طاقت پیشگی‌ گردن زنست

شمع را از استقامت خون خود در گردنست

ذوق عشرت می‌دهد اجزای جمعیت به باد

گر به دلتنگی بسازد غنچهٔ ما گلشنست

هر که رفت از خود به داغی تازه‌ام ممتاز کرد

آتش این‌ کاروان ها جمله بر جان منست

جنبشم از جا برد مشکل ‌که همچون بیستون

پای خواب‌ آلود من سنگ گران در دامنست

پیش پای خویش از غفلت نمی‌بینم چو شمع

گرچه بزم عالم از فیض نگاهم روشنست

بی ‌ریاضت ره به چشم خلق نتوان یافتن

دانه بعد از آرد گشتن قابل پرویزنست

سوختم صد رنگ تا یک داغ راحت دیده‌ام

پیکر افسرده‌ام خاکستر صد گلخنست

همچنان‌ کز شیر باشد پرورش اطفال را

شعله ‌ها در پنبهٔ داغ دلم پروردنست

اشک مجنونم‌ زبان درد من فهمیدنی ‌ست

در چکیدن ها مژه تا دامنم یک شیونست

مهر عشق از روی دل ها گر براندازد نقاب

باطن هر ذره از چندین تپش آبستنست

هر قدر عریان شوم فال نقابی می‌زنم

چون شکست دل هجوم ناله‌ام پیراهنست

معنی سوزی‌ ست بیدل صورت آسایشم

جامهٔ احرام آتش پنبهٔ داغ منست

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها