نه عبادت‌، نه ریاضت کردم

بیدل دهلوی- غزل شماره 2364

 

نه عبادت‌، نه ریاضت کردم

باده‌ها خوردم و عشرت کردم

میهمانِ کرمی بود خیال

با فضولی دو دم الفت کردم

هر چه زین مایده‌ام پیش آمد

نعمتی بود که غارت کردم

خلق در دیر و حرم تک زد و من

دل آسوده ‌زیارت‌ کردم

گردم از عرصهٔ تشویش گذشت

آن سوی حشر قیامت‌ کردم

خاک را عرش برین نتوان ‌کرد

ترک خودرایی همّت ‌کردم

عافیت تشنهٔ بیقدری بود

سجده بر خاک مذلّت کردم

آگهی رنج پشیمانی داشت

عیشها در خور غفلت‌ کردم

بی ‌دماغ من ما و نتوان زیست

تن زدم‌، خواب فراغت کردم

شوق بی‌مقصد ودل بی‌پروا

خاک بر فرق ندامت کردم

تا شدم منحرف از علم و عمل

سیر کیفیّت رحمت کردم

مغفرت مزد معاصی بوده‌ است

کیست فهمد که چه خدمت‌ کردم؟

هیچم از کرده و ناکرده مپرس

یاد آن چشم مروّت‌ کردم

هرچه از دست من آمد بید‌ل

همه بی‌رغبت و نفرت ‌کردم

 

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها