حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌ کارها

بیدل دهلوی- غزل شماره 149

حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌ کارها

ناله می‌بندد به فتراک تپش‌ کهسارها

عالمی بر وهم پیچیده ‌ست مانند حباب

جز هوا نبود سری در زیر این دستارها

نیست زندانگاه امکان سنگ راه وحشتم

چون نگه سامان عینک دارم از دیوارها

عندلیبان را ز شرم ناله‌ام مانند شمع

شعلهٔ آواز بست آیینهٔ منقارها

از خرام‌ موج می چشم قدح‌ داغ است ‌و بس

دارد این نقش قدم خمیازهٔ رفتارها

موج های این محیط آخر گهر خواهد شدن

سبحه خوابیده‌ ست در پیچ و خم زنارها

بسکه در هر گل زمین ذوق تماشا خاک شد

ریشه می‌آرد برون نظاره از گلزارها

فقر در هرجا غرور یأس سامان می‌کند

کجکلاهی می‌زند موج از شکست‌ کارها

خواب ‌راحت بستهٔ مژگان‌ به‌ هم آورد‌ن ‌است

سایه می‌گردند از افتادن این دیوارها

چون ‌سحر سعی خروشم ‌قابل اظهار نیست

به‌ که برسازم شکست رنگ بندد تارها

بیدل‌ این‌ گلشن ز بس‌ منظور حسن افتاده‌ است

ناز مژگان می‌دمد گر دسته‌ بندی خارها

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها