
بیدل دهلوی- غزل شماره 1411
عالم گرفتاری، خوش تسلسلی دارد
جوشِ نالهٔ زنجیر، باغِ سنبلی دارد
همچو کوزهٔ دولاب هر چه زیر گردون است
یا ترقیْ آهنگ است یا تنزّلی دارد
پرفشانی عشق است رنگ و بوی این گلشن
هر گلی که میبینی بال بلبلی دارد
گر تعلّق اسباب، عرض صد جنون نازست
بینیازی ما هم یک تغافلی دارد
بار شکوهپیمایی بر دل پر افتاده است
تا تهی نمیگردد شیشه قلقلی دارد
خواه برتأمّل زن، خواه لب به حرف افکن
سیر این بهارستان غنچه و گلی دارد
ز انفعال مخموری سرخوش تسلّی باش
جبهه تا عرقپیماست ساغر مُلی دارد
رنج زندگی بر ما نیستی گوارا کرد
زین محیط بگذشتن در نظر پلی دارد
میکشد اسیران را از قیامت آنسوتر
شاهدِ امل بیدل طرفه کاکلی دارد