
بیدل دهلوی- غزل شماره 1396
صد ابد عیش طربخانهٔ دنیا بخشند
نفسی گر به دل سوختهام جا بخشند
سیر خمخانهٔ کثرت به دماغم زده است
شایدم نشئهٔ تحقیق دوبالا بخشند
خونِ سعی از جگرِ سنگ چکاند هرجا
طاقتی از دل عشّاق به مینا بخشند
آبرویی چو گلِ آینه بر کف دارم
لالهرویان مگرم رنگ تماشا بخشند
فیض عشّاق اگر عام کند رخصت عشق
با خزان پیرهن رنگ ز سیما بخشند
شوق بر کسوتِ ناموسِ جنون میلرزد
عوض داغ مبادا ید بیضا بخشند
صبح گلزارِ وفا نالهٔ بیتأثیریست
اثر آن به که به انفاس مسیحا بخشند
نقش نیرنگ دو عالم رقم لوح دل است
همه از ماست گر این آینه بر ما بخشند
از نواهای یک آهنگ ازل هیچ مپرس
حکم سر دادن شوق است اگر پا بخشند
آرزو داغ امیدیست خدایا مپسند
که جگر خون شود و نشئه به صهبا بخشند
شسته میجوشد ازین بحر، خطِ نسخهٔ موج
جرم ما قابل آن نیست که فردا بخشند
بیدل آزادی من در قفس گمنامیست
دام راه است اگر شهرت عنقا بخشند