شوق تا محمل به دوشِ طبعِ وحشت‌ساز ماند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1387

 

شوق تا محمل به دوشِ طبعِ وحشت‌ساز ماند

بال عنقا موج زد گردی که از ما باز ماند

نیست جز مُهر زبان موج، تمکینِ‌ گهر

دل چو ساکن شد نفس از شوخی پرواز ماند

چشم واکردیم دیگر یاد پیش‌ و پس‌ کراست؟

فکر انجام شرار و برق در آغاز ماند

کی حریف وحشتِ سرشارِ دل‌ گردد سپند؟

این جرس از کاروان ما به یک آواز ماند

وحشت صبح از نفس ایجاد شبنم می‌کند

در گره‌ گم‌ گشت تار ما ز بس بی‌ساز ماند

هیچکس از خجلت دیدار مژگان برنداشت

آینه دور از تماشا یک نگاه انداز ماند

شمع یکسر اشک و آه خویش با خود می برد

هم به زیر پای ما ماند آنچه از ما باز ماند

در خزان سیر بهارم ز‌ین‌ گلستان کم نشد

رنگها پرواز کرد و حیرتم گلباز ماند

از فرامش‌خانهٔ عرض شرر جوشیده‌ام

گرد بالی داشتم در عالم پرواز ماند

صفحهٔ دل تیره‌ کردم بیدل از مشقِ هوس

بسکه برهم خورد این آیینه از پرداز ماند

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها