شمع بزمت چه قدم بردارد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1380

 

شمع بزمت چه قدم بردارد

پای ما آبلهٔ سر دارد

گل این باغ گریبان ‌چاک‌ست

خنده از زخم که باور دارد

درِ تکلیفِ تبسّم مگشای

دهنِ تنگ تو شکر دارد

خاک، سامانِ غبارش کم نیست

نیستی نیز کر و فر دارد

عالمی چشم ز ما روشن ‌کرد

رنگ ما خاصیّت زر دارد

کس چه خواند رقمِ پیشانی؟

صفحهٔ ما خطِ مسطر دارد

سرِ هرِ فکر گریبان‌خواه است

موج هم تکمهٔ‌ گوهر دارد

بی‌خریدار چه ارزد گوهر؟

دل همان است که دلبر دارد

تا فسردی ز نظرها رفتی

رنگِ پرواز ته پر دارد

لب بهم آر و حلاوتها کن

خامشی قند مکرّر دارد

یک نفس قطع دو عالم کردم

دم این تیغ چه جوهر دارد

سرگران می‌گذرد نرگس یار

مزد چشمی‌ که مژه بردارد

تا دماغ است، هوس بال‌ گشاست

سر هر بام کبوتر دارد

بیدل این صورت و شکل آنهمه نیست

آدمی معنی دیگر دارد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها