
بیدل دهلوی- غزل شماره 1346
زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد
گردِ عدمِ فرصت ما بال برآورد
عمری ز حیا زحمت اوهام کشیدیم
ما را خم دوش مژه حمّال برآورد
زین وضع پریشان که عرقریز نمودیم
آیینهٔ ما آب ز غربال برآورد
چون آبله در خاک ادبگاهِ محبّت
باید سر بی گردن پامال بر آورد
جز خارق معکوس مدان ریش و فش شیخ
آدم خری یی کرد، دم و یال برآورد
بر اهل فنا خرده مگیرید که منصور
با گردن دیگر سر اقبال برآورد
در صافی دل شبههٔ تحقیق نهان بود
چون زنگ نماند آینه تمثال برآورد
سودی که من اندوختم از هیچ متاعی
کم نیست که از منّت دلّال برآورد
آهم ز رفیقان سفرکرده سراغیست
از جیب من این قافله دنبال برآورد
طاووس من از باغِ حضور که خبر یافت
کز رنگ من آیینه پر و بال برآورد
فریاد که رازِ تبِ عشقت بنهفتم
چون شمعم ازین دایره تبخال برآورد
تا کی به رقم تازه کنم شکوهٔ احباب
خشکی ز دماغ قلمم نال برآورد
بیدل علم از معنی نازک نتوان شد
مو چینی ما را همه جا لال بر آورد