ز هر مو دام بر دوشم، گرفتار اینچنین باید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1341

ز هر مو دام بر دوشم، گرفتار اینچنین باید

ز خاطرها فراموشم، سبکبار اینچنین باید

به سر خاک تمنّا در نظرها کرد حیرانی

بنای عجز ما را سقف و دیوار اینچنین باید

از آغوشِ مژه سر بر نزد سعی نگاه من

نیستانِ ادب را نالهٔ زار اینچنین باید

من و در خاک غلتیدن، تو و حالم نپرسیدن

به عاشق آنچنان زیبد، به دلدار اینچنین باید

نگه ‌خواندم ‌مژه نم ریخت، دل‌ گفتم ‌نفس‌ خون شد

به درسِ یأس مطلب عجز تکرار اینچنین باید

به سازِ غنچه نتوان بست آهنگ پریشانی

چه شد بلبل که گویم وضع منقار اینچنین باید

جنونها خنده ریزد بر سر و برگ شعور ما

اگر دل پرده بردارد که هشیار اینچنین باید

ز پا ننشست آتش تا نشد خاکستر اجزایش

به سعی نیستی هم غیرت کار اینچنین باید

ز همواری نگردد سایه ‌بارِ خاطر گردی

به راه خاکساری طرز رفتار اینچنین باید

محبّت چهره نگشود از حجابِ غفلتِ امکان

که‌ صاحبدل‌ کم است اینجا و بسیار اینچنین باید

هوا هر جا برانگیزد غبار از خاکِ مهجوران

همین آواز می‌آید که ناچار اینچنین باید

نفس هردم ز قصرِ عمر خشتی می‌کند بیدل

پی تعمیر این ویرانه معمار اینچنین باید

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها