
بیدل دهلوی- غزل شماره 1337
زندگی در ملکِ عبرت مرگ مفلس میشود
خون نمیباشد در آنعضوی که بیحس میشود
طبع ناقص را مبر در امتحانگاه کمال
کمعیاری چون محک خواهد، طلا، مس میشود
بگذر از وهم فلکتازی که فکر آدمی
میکشد خط بر زمین هر گه مهندس میشود
کیست تا گیرد عنان هرزهتازان خیال؟
عالمی در عرصهٔ شطرنج فارس میشود
از دل روشن طلب شیرازهٔ اجزای عشق
پرتو شمع آشیانِ رنگِ مجلس میشود
سرنگونی میکشد آخر به باغِ اعتبار
گردنی کز تاج زرّین شاخ نرگس میشود
از نفس باید عیار ساز الفتها گرفت
ای ز عبرت غافلان دل با که مونس میشود
هرچه گویی بیدل از نقص و کمال آگاه باش
معنی از وضع عبارت رَطْب و یابِس میشود