رگ گل آستین شوخی کمینِ صید ما دارد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1300

رگ گل آستین شوخی کمینِ صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایهٔ برگ حنا دارد

اگر در عرض خویش آیینه‌ام عاریست معذورم

که عمری شد خیال او مرا از من جدا دارد

نگردد سایهٔ بال هما دامِ فریب من

هنوزم استخوان جوهر ز نقش بوریا دارد

به رنگ سایه‌ام عبرت‌نمای چشم مغروران

مرا هر کس ‌که می‌بیند نگاهی زیر پا دارد

نمی‌باشد ز هم ممتاز نقصان و کمال اینجا

خط پرگار در هر ابتدایی انتها دارد

حیات جاودان خواهی‌ گداز عشق حاصل‌ کن

که دل در خون شدن خاصیّت آب بقا دارد

به عبرت چشم خواهی واکنی نظّارهٔ ما کن

غبار خاکساران آبروی توتیا دارد

به دل تا گردِ امّیدی‌ست از ذوق طلب مگسل

جهانی را گدا در سایهٔ دست دعا دارد

اگر موجیم یا بحریم اگر آبیم یا گوهر

دویی نقشی نمی‌بندد که ما را از تو وا دارد

به فکرِ اضطراب موج کم می‌باید افتادن

تپش در طینت ما خیربادِ مدّعا دارد

من ‌و تاب‌ وصال و طاقت دوری چه حرفست این؟

اسیری‌ را که عشقت خواند بیدل دل‌ کجا دارد؟

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها