رفته رفته این بزرگیها به بازی می‌کشد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1297

رفته رفته این بزرگیها به بازی می‌کشد

زیش زاهد هر طرف آخر درازی می‌کشد

اندکی تا از حساب آنسو گذشتی رفته‌ای

دل نفس در کارگاه شیشه‌سازی می‌کشد

نی شرابی دارد این محفل نه دور ساغری

مست تا مخمور یکسر خودگدازی می‌کشد

خلق در کار است تا پیش افتد از دستِ امل

وهم میدانها به ذوق هرزه تازی می‌کشد

میهمان عبرتی زین ‌گرد خوان غافل مباش

آب و نان اینجا به بولی و به رازی می‌کشد

تا نفس باقست با آلایش افتاده ست ‌کار

دیده تا دل زحمت رخت نمازی می‌کشد

شمع را دیدیم روشن شد رموز انجمن

هر سر اینجا آفت ‌گردون ‌فرازی می‌کشد

پاس آب رو غنیمت دان‌ که‌ گل هم در چمن

از کم ‌آبی خجلت رنگ پیازی می‌کشد

صورت آفاق اگر آشفته دیدی دم مزن

بیدل این تصویر، کلک بی‌نیازی می‌کشد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها