دونان که در تلاش گهر دست شسته‌اند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1284

دونان که در تلاش گهر دست شسته‌اند

چون سگ به‌ استخوان چقدر دست شسته‌اند

بر خوانِ وهم منتظرانِ بساطِ حرص

نی خشک دیده‌اند و نه تر، دست شسته‌اند

جمعی به ذلّتی‌ که برند از کباب دل

از خود چو شمع شام و سحر دست شسته‌اند

زین مایده حضور حلاوت نصیب‌ کیست

سیلی‌خوران به موج خطر دست شسته‌اند

هستی نفس‌گداختهٔ نام جرأت است

بی‌زهره‌ها همه ز جگر دست شسته‌اند

در چشمهٔ خیال هم آبی نمانده است

از بسکه رفتگان ز اثر دست شسته‌اند

سیر چنار کن ‌که مقیمان این بهار

از حاصل ثمر چقدر دست شسته‌اند

دریا تلاطم آینه‌، صحرا غبارخیز

از عافیت چه خشک و چه تر دست شسته‌اند

رفع کدورت دو جهان سودن کفی‌ست

آزادگان به آب‌ گهر دست شسته‌اند

هر سبزه ترزبانِ خروشِ اناالحناست

خوبان درین حدیقه مگر دست شسته‌اند

تا لب ‌گشوده‌اند به حرف تبسّمت

شیرین‌لبان ز شیر و شکر دست شسته‌اند

بیدل کراست آگهی از خود که چون حباب

در طشت واژگونه ز سر دست شسته‌اند

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها