دوستان در گوشهٔ چشمِ تغافل جا کنید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1283

دوستان در گوشهٔ چشمِ تغافل جا کنید

تا به عقبا سیر این دنیا و مافیها کنید

خاک بر فرقِ خیالِ پوچ اگر باز است چشم

مفت امروزید این امروز بی‌فردا کنید

غیر آزادی‌ که می‌گردد حریف سوز عشق

بهر ضبط این می آغوش پری مینا کنید

ساقی این بزم بی‌پرواست مستان بعد ازین

چشم مخمورش به یاد آرید و مستیها کنید

غیرت آن قامت رعنا بلند افتاده است

یک سر مژگان اگر مردید سر بالا کنید

می‌کند یک دیدۀ بیدار کار صد چراغ

روزنی زین خانهٔ تار‌یک بر دل وا کنید

زین عمارتها که طاقش سر به‌ گردون می‌کشد

گردبادی به که در دشتِ جنون برپا کنید

چارسوی اعتبارات از زیانکاری پر است

عاقبت سود است اگر با نیستی سودا کنید

آسمانها در غبار تنگی دل خفته است

بهر این آیینه ظرفی از صفا پیدا کنید

جز فراموشی ز ما بیحاصلان بیحاصلست

گر دماغ انفعالی هست یاد ما کنید

شیوۀ ادبار زیب جوهرِ اقبال نیست

هرزه می‌گردد سر بی‌مغز ما را پا کنید

از فضولی منفعل باشید کار این است و بس

خواه اظهار گدایی خواه استغنا کنید

شور و شر بسیار دارد با تعلّق زیستن

کم ز بیدل نیستید این فتنه از سر واکنید

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها