دل شکستی دارد از معموره بر هامون زنید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1267

دل شکستی دارد از معموره بر هامون زنید

چینی مو دار ما را بر سر مجنون زنید

از خمار عافیت عمری‌ست زحمت می‌کشیم

جام ما بر سنگ اگر نتوان زدن در خون زنید

آه از آن شبنم‌ که خورشیدش نگیرد در کنار

تا عرق دارد جبین بر شرم طبع دون زنید

سرو این‌ گلزار پُر شهرتْ نوای بی‌بری‌ست

بی‌نقط چند انتخاب مصرع موزون زنید

خال مشکین نیز با چشم سیه هم نسبت است

ساغر می‌ گر نباشد حبی از افیون زنید

بی‌ تمیزی این زمان مضراب ساز عالم است

جای نی چندی نفس بر رشتهٔ قانون زنید

هیچکس را ذوقِ تفتیش ‌کسی منظور نیست

نعل بی‌مقصد روی حیف است اگر واژون زنید

عالمی دارد خرابات تأمّل در بغل

خُم گریبان‌ست بر تدبیر افلاطون زنید

دیدۀ عبرتْ نگاهان از کواکب نیست کم

بخیه‌ها بر جامهٔ عریانی گردون زنید

گر نفس دزدد هوس تشویش امکان هیچ نیست

ای ‌گهرها مُهر بر طومار این جیحون زنید

مجلسِ اوهام تا کی ‌گرم باید داشتن

یک ‌شرر شوخی بس‌ است آتش درین‌ کانون زنید

غافلان باید ز شمع آموخت طورِ عافیت

یک‌دو ساعت سر به‌ جیب‌ از خود قدم ‌بیرون ‌زنید

وعدهٔ دیدار تا فردا قیامت می‌کند

فال بینش مفت فرصتهاست ‌گر اکنون زنید

ناله می‌گویند تا آن‌ کوچه راهی می‌برد

تا نفس باشد چو بیدل بر همین افسون زنید

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها