در هوای او دل هر ذرّه جانی می‌شود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1234

در هوای او دل هر ذرّه جانی می‌شود

ناله هم در یاد او سرو روانی می‌شود

لفظ عشقی بر زبانها رنگِ چندین علم ریخت

نقش پا هم بهر پابوست دهانی می‌شود

شوق می‌بالد، گناهِ شوخیِ اظهار نیست

مطلب از دل تا به لب آید فغانی می‌شود

گر چنین دارد کمینِ ناز ضعف پیکرم

صورت آیینه‌ام موی ‌میانی می‌شود

آن حنایی پنجه‌ام‌ کز دامن هر برگ گل

نوبهارِ رنگِ عیشم را خزانی می‌شود

تنگنای کلفتی چون دستگاهِ هوش نیست

ذرّهٔ ما گر رود از خود جهانی می‌شود

درخور جهد است حاصلها که از بهر هما

سایه می‌سوزد نفس تا استخونی می‌شود

اوج عرفان را که برتر از کمندِ گفتگوست

هر که بر می‌آید از خود نردبانی می‌شود

در محبّت بسکه مینایم شکستْ آماده ست

اشک هم بر من دل نامهربانی می‌شود

نیست بیدل وضع‌ خاموشی نقابِ رازِ عشق

سرمه ‌هم چون دودِ شمع اینجا زبانی می‌شود

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها