حیا عمری‌ست با صد گردشِ رنگم طرف دارد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1202

حیا عمری‌ست با صد گردشِ رنگم طرف دارد

عرق نقّاشِ عبرت از جبینِ من صدف دارد

نشد روشن صفای سینهٔ اخلاص‌کیشانت

که دریای بهم جوشیدن دلها چه‌ کف دارد

به شغل لهو چندی رفع سردیهای دوران‌ کن

جهانِ حیز گرمی در خور آواز دف دارد

دل از فکر معیشت جمع کن از علم و فن بگذر

اگر جهل است و گر دانش همین آب و علف دارد

به توفانگاهِ آفات استقامت رنگ می‌بازد

درین میدان کسی گر سینه‌ای دارد هدف دارد

ز اقبالِ عرب غافل مباشید ای عجم‌زادان

سریرِ اقتدارِ بلخ هم شاه نجف دارد

جدا نپسندد از خود هیچکس مشّاطهٔ خود را

مه تابان حضورِ شب در آغوشِ کلَف دارد

قضا بر سجدهٔ ما بست اوج نشئهٔ عزّت

طلسمِ آبروی خاک در پستی شرف دارد

به نومیدی چمنْ سیرِ نگارستانِ افسوسم

حنا داغ‌ است از رنگی که سودنهای کف دارد

به این عجزی ‌که می‌بینم شکوهِ جرأتت بیدل

اگر مژگان توانی واکنی فتح دو صف دارد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها