جهد کن‌ که دل ز هوس پایمالِ شک نشود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1174

جهد کن‌ که دل ز هوس پایمالِ شک نشود

این‌ کتاب علم‌ یقین نقطه‌ای‌ست حک نشود

رنگِ مهرِ گیتی اگر دیدی از هوس بگذر

این جلب گلی که زند غیرِ آتشک نشود

آب ‌و رنگِ ‌حُسنِ جهان می‌دهد ز قبح نشان

کم دمید گل‌ که به رخ شبنمش ‌کلَک نشود

از مزاجِ اهلِ دوَل رسم اتّحاد مجو

در زمین تیره‌دلان سایه مشترک نشود

بلبل ار رسی به چمن طرح خامشی مفکن

ناله‌ کن‌ که بر لب‌ گل خنده بی‌نمک نشود

نیست شامی و سحری‌ کز حجابِ جلوه او

غنچه شبنمی نکند، شمع شبپرک نشود

رنگ عشق و داغِ طلب نور شمع و مایل شب

هر کجا زری‌ست چرا طالب محک نشود

مانع تنزّه ما گشت شغل حرص و هوا

تا بوَد شراب وغذا آدمی مَلَک نشود

زحمتِ محال مبر جیبِ انفعال مدر

ما نمی‌رسیم به او تا زمین فلک نشود

گفتگوی‌عین و سوا قطع ‌کن ز شبهه برآ

تا به لب‌ گره نزنی اینکه دوست یک نشود

بیدل اقتضای جسد می‌کشد به‌ حرص ‌و حسد

خواب امنی اگر داری پیرهن خسک نشود

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها