جمعی‌ که با قناعتِ جاوید خو کنند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1144

جمعی‌ که با قناعتِ جاوید خو کنند

خود را چو گوهر انجمنِ آبرو کنند

حیرت، زبانِ شوخیِ اسرارِ ما بس است

آیینه‌مشربان به نگه گفتگو کنند

محجوبِ پردهٔ عدمی بی‌حضور دل

پیدا شوی‌ گر آینه‌ات روبرو کنند

آنجا که عشق خلعتِ رسوایی آورد

پیراهنی که چاک ندارد رفو کنند

لب‌تشنهٔ هوای ترا محرمان راز

چون نی به جای آب نفس در گلو کنند

نقشِ خیال و خامهٔ نقّاش مشکل ‌ست

ما را مگر به فکر میان تو مو کنند

آیینه است‌،‌ گاهِ خطا، رنگِ اهلِ شرم

بی‌دستگاهِ شامه گلِ چشم بو کنند

شوخی به سیرِ عالم ما ره نمی‌برد

چشمی مگر در آبلهٔ پا فرو کنند

آن نامقیّدان‌ که در اثبات مطلقند

آب نرفته را ز توهّم به جو کنند

در بحر کاینات که صحرای نیستی ‌ست

حاصل تیمّمی است به هرجا وضو کنند

بیدل دماغ نشئه ندارد گدایِ عشق

گر نُه فلک گداخته در یک کدو کنند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها