جبههٔ‌ حرص اگر چنین‌ گَردِ رهِ هوس ‌کشد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1134

جبههٔ‌ حرص اگر چنین‌ گَردِ رهِ هوس ‌کشد

آینه در مقابلم گر بکشی نفس کشد

هرزه‌در است گفتگو ورنه تأمّل نفس

پیش برد ز کاروان هر قدمی که پس کشد

سنگ ترازوی وقار میل شکست ‌کس نکرد

ننگ عدالت است اگر کوه‌ کم عدس کشد

آتش سنگ طینتیم شعلهٔ شمع فطرتیم

حیف ‌که ناز سرکشی‌ گردن ما به خس‌ کشد

عهد وفاق بسته‌ایم با اثر شکست دل

محمل یأس ‌ما بس ‌است نالهٔ ‌این ‌جرس ‌کشد

تا کی از استخوان پوچ زحمت بی‌حلاوتی

کاش مصوّر هوس جای هما مگس ‌کشد

رستن ازین طلسم وهم پر زدن خیالِ ‌کیست

جیب ‌فلک درد سحر تا نفس از قفس ‌کشد

عیب‌ و هنر شعور تست‌ ورنه درین ‌ادب‌سرا

بیخبری چه ممکن است آینه پیش کس کشد؟

بیدل ازین ستمکده راحت کس گمان مبر

دیده ز خس نمی‌کشد آنچه دل از نفس‌ کشد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها