جایی‌ که شِکوه‌ها به صفِ زیر و بم رسد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1133

جایی‌ که شِکوه‌ها به صفِ زیر و بم رسد

حلوای آشتی است دو لب ‌گر به هم رسد

پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز

زان سفله شرم ‌کن‌ که به جاه و حشم رسد

تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است

خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد

ساغر کش و عیارِ کمالِ دماغ‌گیر

تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد

ناایمنی به عالم دل نارسیدن است

آهو ز رم برآید اگر تا حرم رسد

در دست جهد نیست عنان سبک‌روان

هرجا رسد خیال و نظر بی‌قدم رسد

قسمت نفس‌شمار درنگ و شتاب نیست

باور مکن ‌که نان شبت صبحدم رسد

ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد

هنگام انفعال حزین است لاف مرد

چون نم‌ کشید کوس برآواز خم رسد

یک قطره در محیط تهی از محیط نیست

ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد

بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

معنی به خط ز جادّۀ شق قلم رسد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها