
بیدل دهلوی- غزل شماره 1132
جایی که سعیِ حرصِ جنونآفرین دوَد
در سنگ نقبِ ریشه چو نقشِ نگین دود
تردامنیست پایهٔ معراج انفعال
این موج چون بلند شود بر جبین دود
بر جادۀ ادبروشان پا شمرده نه
لغزش بهانهجوست مباد از کمین دود
خسّت به منع جود خسیسان مقدم است
هرچند دست پیش کنند آستین دود
ای مایل تتبّع دونان چه ذّلت است
دُم نیست فطرتت که قفای سرین دود
گرد سواد وادی حسرت نشاندنی ست
اشکی خوش است با نگه واپسین دود
تحصیل دستگاه تنعّم دنائت است
چندان که ریشه موج زند در زمین دود
آزار دل مخواه کزین چینی لطیف
مو گر دمد ز هند شبیخون به چین دود
شوخی به چرب و نرمی اخلاق عیب نیست
روغن به روی آب بهارآفرین دود
راهِ طوافِ مرکزِ تحقیق بسته نیست
پرگار اگر شوی قدمِ آهنین دود
شرم است دستگاه فلکتازی نگاه
در دامن آنکه پا شکند اینچنین دود
بیدل غنیمت است که عمرِ جنون عنان
پا در رکابِ خانه بدوشانِ زین دود