
بیدل دهلوی- غزل شماره 1127
تو شمشیرِ حقی هر کس ز غفلت با تو بستیزد
همان در کاسۀ سر خون او را گردنش ریزد
به هرجا در رسد آوازهٔ کوس ظفر جنگت
همه گر شیر باشد زهرهاش چون آب میریزد
غبار موکبت هرجا نماید غارت آهنگی
حسود از بیپر و بالی به دوش رنگ بگریزد
ببالد آفتاب اقتدار از چرخ اقبالت
به فرق دشمن جاهت فلک خاک سیه بیزد
دعای بیدلان از حق امید این اثر دارد
که یارب آتش از بنیاد اعدای تو برخیزد