تنگی آورد خانهٔ صیّاد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1125

تنگی آورد خانهٔ صیّاد

یک دو چاک قفس ‌کنید زیاد

سیر آن جلوه مفت فرصت ماست

نوبهاریم چشم بد مرساد

عشق چون شمع در تلاش سجود

سر ما را به پای ما سر داد

نفس آنست آنکه‌ تا رسید به لب

گرد ما چون سحر قیامت زاد

دل تنگ آخر از جهان بردیم

عقده ای داشتیم و کس نگشاد

بیستون در غبار سرمه گم ست

ناله هم رفت در پی فرهاد

چیست شغل جهان حیرانی

خاک خوردن به قدر استعداد

از کف وارثان نرفت برون

زر قارون‌، عمارت شدّاد

خفته‌ای زیر سقف بی‌دیوار

عیش این خانه‌ات مبارک باد

یار عمری‌ست‌ نام ما نگرفت

این فراموشی از که دارد یاد

نامه دل بود در کف امّید

بر که خواندم که باز نفرستاد

تا چراغم رسد به خاموشی

همه شب سرمه می‌کنم ایجاد

گردم این نُه قفس نمی‌یابد

گر به زیر ‌پرم ‌کنند آزاد

چون سپندم در آتشی ‌که مپرس

سرمه گردم اگر کنم فریاد

محمل‌ شمع‌ می‌کشم ‌بیدل

خدمت پا به‌ گردنم افتاد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها