تا شدم ‌گرمِ طلب عجزْ درایم‌ کردند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1105

تا شدم ‌گرمِ طلب عجزْ درایم‌ کردند

گام اوّل چو سرشک آبله پایم ‌کردند

چه توان ‌کرد؟ زمینگیری تسلیم، رساست

خشت فرسودهٔ این کهنه سرایم کردند

ننگ عریانی‌ام از اطلس افلاک نرفت

بی‌تکلّف چقدر تنگ قبایم کردند

عمرها شد غم خود می‌خورم و می‌بالم

پهلوی‌ کاسته چون شمع غذایم‌ کردند

سخت‌جانی به تلاش غم جاهم فرسود

استخوان داشتم افسون همایم‌ کردند

چون یقین منحرف افتاد دلایل بالید

راستی رفت ‌که ممنون عصایم ‌کردند

تا ز هر گوشه رسد قسمت شکر دگرم

قابل زلّه چو کشکول گدایم کردند

سیر دریاست در این دشت تماشای سراب

تا شوم محرم خود دورنمایم ‌کردند

زندگی عاشق مرگ است چه باید کردن؟

تشنهٔ خون خود از آب بقایم ‌کردند

زحمت هستی‌ام از قامت پیری دریاب

چقدر بار کشیدم که دوتایم کردند

می‌کند گریه عرق ‌گر مژه بر می‌دارم

تا کجا منفعل از دست دعایم‌ کردند

الم عین و سوا می‌کشم و حیرانم

یارب از خود به چه تقصیر جدایم‌ کردند

نقش خمیازهٔ واژون حبابم بیدل

آه ازین ساغر عبرت‌ که بنایم‌ کردند

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها