به هرجا نعمتی هست انفعالی در کمین دارد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1064

به هرجا نعمتی هست انفعالی در کمین دارد

حلاوت‌خانهٔ دنیا مگس در انگبین دارد

درین‌ بزم ‌کدورت‌خیز، عشرت‌ چه‌، حلاوت کو

بقدر موجِ می اینجا جبینِ جام‌، چین دارد

به محویّت محیط هرچه خواهی می‌توان ‌گشتن

فلکها فرش آن آیینه ‌کز حیرت نگین دارد

نفس ‌در خون بسمل غوطه داد اجزای مکان را

رگ بیتابی آشفتگان خاصیّت این دارد

کباب پهلوی آن بسملم‌ کز نقش عشرتها

خدنگِ حسرتِ ابروکمانی دلنشین دارد

نمی‌چیند ز سیر لاله و گل خجلت شوخی

د‌رین گلشن چو شبنم هر که چشمی پاک‌بین دارد

خم هر موج می از نسبت نیرنگ ابرویت

شکست توبهٔ ما در شکست آستین دارد

مشو مغرور تمکین در تعلّق‌زار جسمانی

که‌ گردی بیش نبوَد هرکه الفت با زمین دارد

بقدر انجم از گردون گره بر بال و پر دارم

مرا هر حلقهٔ این دام در زیر نگین دارد

هوایی بیش نتوان یافت از ساز حباب اینجا

تو خواهی نوحه‌ کن خواهی ترنّم‌، دل همین دارد

به‌حیرت‌ گوش نه‌ کز پردهٔ دل واکشی رمزی

زبانِ جوهر آیینه آهنگی حزین دارد

به سودن رفت سر تا پای موج از شرم پیدایی

ضعیفی تا کجا ما را ندامت‌آفرین دارد

اثرهای تعلّق نیست مانع وحشت ما را

قفس تا ناله دامن برزند صد رنگ چین دارد

شکفتن نیست در عالم به‌ کام هیچکس بیدل

چمن هم از رگ گل، چینِ کلفت بر جبین دارد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها