به ‌گرمیِ نگه از شعله تاب می‌ریزد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1047

به ‌گرمیِ نگه از شعله تاب می‌ریزد

به نرمی سخن از گوهر آب می‌ریزد

طراوتِ عرقِ شرم را تماشا کن

چو برگِ ‌گل ز نقابش ‌گلاب می‌ریزد

صبا به دامن آن زلف تا زند دستی

غبارِ شب ز دلِ آفتاب می‌ریزد

صفای خاطر ما آبیار جلوهٔ اوست

کتان شسته همان ماهتاب می ر‌یزد

به عالمی ‌که‌ کند عشق صنعت‌آرایی

چمن ز آتش و گلخن ز آب می‌ریزد

ز موج‌خیزِ غنا کوه و دشت یک دریاست

خیال تشنه ‌لب ما سراب می‌ریزد

به ذوق راحت از افتادگی مشو غافل

که لغزش مژه‌ها رنگ خواب می‌ریزد

بجو ز خاک‌نشینان سراغ ‌گوهرِ راز

که نقد گنج ز جیب خراب می‌ریزد

ذخیرۀ دل روشن نمی‌شود اسباب

که هرچه آینه‌ گیرد در آب می‌ریزد

زمام‌ کار به تعجیل نسپری بیدل

که بالِ برقِ شرار از شتاب می‌ریزد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها