بر دستگاهِ اقبال کس خیره‌سر نگردد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1024

بر دستگاهِ اقبال کس خیره‌سر نگردد

این ‌خط نمی‌توان خواند تا صفحه برنگردد

ای خواجه بی‌نیازی موقوف خودگدازی ‌ست

تسکین تشنه کامی آبِ گهر نگردد

حیف است موجِ آزاد نازد به قید گوهر

بی‌قدردانیی نیست پایی که سر نگردد

وحشتْ بهارِ شوقیم بی‌برگ و ساز اسباب

پروازِ رنگِ این باغ مرهون پر نگردد

ننگ وفاست دعوی در مشرب محبّت

چشمی بهم رسانید کز گریه تر نگردد

تسکین طلب جهانی مست جنون نوایی‌ ست

لب از فغان نبندد نی تا شکر نگردد

در فکر چرخ ‌و انجم جهد تغافل اولی‌ ست

تا دانه‌ ات به غربال پر در به در نگردد

تحقیق نقطهٔ دل از علم و فن مبرّاست

پرگارِ همّت اینجا گرد هنر نگردد

در بیخودی نهفته‌ ست بوی بهارِ وصلش

دور است قاصد ما تا رنگ برنگردد

آشوب غفلت ما ظلم است بر قیامت

یارب شبی ‌که داریم ننگ سحر نگردد

در کارگاهِ تسلیم ‌کو عزّت و چه خواری

خورشید‌ بی‌نیاز است‌ گر خاک زر نگردد

همّت درین بیابان سرمنزلِ قرین است

بیدل تو در طلب باش‌ گو راه سر نگردد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها