بر اهل فضل دانش و فن‌ گریه می‌کند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1021

بر اهل فضل دانش و فن‌ گریه می‌کند

تا خامه لب گشود سخن گریه می‌کند

پُر بیکسیم ‌کز نمِ چشمِ مسامها

هر چند مو دمد ز بدن ‌گریه می‌کند

در پیری از تلاش سخن ضبط لب‌ کنید

دندان دمی که ریخت دهن گریه می‌ کند

عقل از فسونِ نفْس ندارد برآمدن

بیچاره است مرد چون زن گریه می‌کند

اشکی‌ که مهر پروردش در کنار چشم

چون طفل بر زمین مفکن‌ گریه می‌کند

ای قطره غفلت از نمِ چشمِ محیط چند

از دردِ غربت تو وطن‌ گریه می‌کند

تیمار جسم چند عرق ریزِ انفعال

تعمیر بر بنای کهن گریه می‌کند

هنگامهٔ چه عیش فروزم‌ که همچو شمع

گل نیز بی‌ تو بر سر من ‌گریه می‌ کند

شبنم درین بهار دلیل نشاط نیست

صبحی‌ ست‌ کز وداع چمن‌ گریه می‌کند

بیدل به هرکجا رگ ابری نشان دهند

در ماتم حسین و حسن ‌گریه می‌کند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها