یکی را به چوگان ، مه دامغان - ادبستان شعر پارسی % %

یکی را به چوگان ، مه دامغان

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب

شماره 22

 

یکی را به چوگان ، مه دامغان

بزد تا چو طبلش برآمد فغان

شب از بی قراری نیارست خفت

بر او پارسایی گذر کرد و گفت :

به شب گر ببردی برِ شحنه ، سوز

گناه آبرویش نبردی به روز

کسی روز محشر نگردد خجل

که شبها به درگه بَرَد سوزِ دل

هنوز ار سر صلح داری چه بیم ؟

درِ عذرخواهان نبندد کریم

ز یزدان دادار داور بخواه

شب توبه تقصیر روز گناه

کریمی که آوردت از نیست ، هست

عجب گر بیفتی نگیردت دست

اگر بنده‌ای ، دست حاجت برآر

وگر شرمسار ، آب حسرت ببار

نیامد بر این در کسی عذرخواه

که سیل ندامت نشُستش گناه

نریزد خدای آبروی کسی

که ریزد گناه ، آب چشمش بسی

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤