مرا حاجیی شانه ی عاج داد

سعدی-بوستان-باب ششم در قناعت

شماره 2

 

مرا حاجیی شانه ی عاج داد

که رحمت بر اخلاق حَجّاج باد

شنیدم که باری ، سگم خوانده بود

که از من به نوعی دلش مانده بود

بینداختم شانه کاین استخوان

نمی‌بایدم ، دیگرم سگ مخوان

مپندار چون سرکه ی خود خورم

که جور خداوند حلوا برم

قناعت کن ای نفس بر اندکی

که سلطان و درویش بینی یکی

چرا پیش خسرو به خواهش روی

چو یک سو نهادی طمع ، خسروی

وگر خود پرستی ، شکم طبله کن

درِ خانه ی این و آن قبله کن

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها