ندانم از چه به هر جا که لفظ کار آید

ایرج میرزا – قطعه شماره 43

کار و بار

ندانم از چه به هر جا که لفظ کار آید

ردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند

برای آن که چو گاری به دستشان افتاد

بر آن سرند که تا بار خویش بار کنند

پیاده های سپاهی به شهر ما هر یک

به یک کرشمه همی کار صد سوار کنند

برای بردن اسب و درشکه ی مردم

بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند

به جای آنکه نشینند و حرف شعر زنند

چه خوش بوَد که نشینند و فکر کار کنند

در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخ

چگونه اهل ادب بر من افتخار کنند

سخن سرایی را در دولت ذکاءالملک

همه به ایرج بی کاره واگذار کنند

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها