ورود-ثبت نام

داش غُلُم مرگ تو حظ کردم از اشعار تو من

ایرج میرزا – سایر اشعار شماره 17

در انتقاد از اوضاع کشور

داش غُلُم مرگ تو حظ کردم از اشعار تو من

متلذّذ شدم از لذت گفتار تو من

آفرین گفتم بر طبع گهربار تو من

به خدا مات شدم در تو و در کار تو من

 

وصف مرکز را کس مثل تو بی پرده نگفت

رفته و دیده و سنجیده و پی برده نگفت

 

هر چه در نمره ی ده بود منزه دیدم

گر تو یک حُسن در او دیدی من ده دیدم

قابل محمدت و درخور به به دیدم

نظم تو متقن و نثر تو موجه دیدم

 

هیچ یک از نمرات تو چنین خوب نبود

یک فرازی که در او باشد معیوب نبود

 

غیر تو پیش کسی این همه اخبار کجاست

اگر اخبار بود جرأت اظهار کجاست

پنطیند آن دگران، لوطی پادار کجاست

آنکه لوطی گریت را کند انکار کجاست

 

آفرین ها به ثبات و به وفاداری تو

پر و پا قرصی و رک گویی و پاداری تو

 

که گمان داشت که این شور به پا خواهد شد

هر چه دزد است ز نظمیه رها خواهد شد

دور ظلمت بدل از دور ضیا خواهد شد

دزد کت بسته رئیس الوزرا خواهد شد

 

مملکت باز همان آش و همان کاسه شود

لعل ما سنگ شود لؤلؤ ما ماسه شود

 

این رئیس الوزرا قابل فراشی نیست

لایق آن که تو دلبسته ی او باشی نیست

همتش جز پی اخاذی و کلاشی نیست

در بساطش به جز از مرتشی و راشی نیست

 

گر جهان را بسپاریش جهان را بخورد

ور وطن لقمه ی نانی شود آن را بخورد

 

از بیانات رئیس الوزرا با دو سه تن

کرده یک رنده تئاتری و فرستاده به من

من هم الساعه دهم شرح بر ابناء وطن

که کند دیده ی ابناء وطن را روشن

 

تا بدانند چه نیکو امنایی دارند

چه وطن خواه رئیس الوزرایی دارند

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها