ورود-ثبت نام

اشعار امیررضا وکیلی

 

شعر نخست :

 

می بوسمت یک روز در میدان آزادی

می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد

می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید

می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد

 

می بوسمت پای تمام چوبه های دار

وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد

وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست

وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد

 

می بوسمت پشت در سلول ها وقتی

بوی شکنجه از در زندان نمی آید

وقتی که زخمی روی تن هامان نمی خندد

وقتی که از چشمانمان باران نمی آید

 

می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم

یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند

وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست

در مزرعه، گندم سرود صلح می خواند

 

من آرزوهای خودم را با تو می بینم

وقتی کنارم در خیابان راه می آیی

وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد

یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی

 

آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد

تو دختری از جنس باران های خردادی

می بوسمت!می بوسمت!می بوسمت ای عشق

می بوسمت یک روز در میدان آزادی

 


شعر دوم :

 

آیینه ام را تار با چشمان تر دیدی

تو عاشقم هستی ولی درگیر ‫‏تردیدی

تو عاشقم هستی ولی ای دختر باران

بر شانه های خشک من هرگز نباریدی

با فکر چشمانت تحمل میکنم شب را

شاید لب بامم بتابد باز خورشیدی

من دوستت … تو دوستم … دار و ندارم را

پای همین یک جمله بخشیدم … نبخشیدی

این ‫‏روزهای لعنتی از من چه میخواهند؟

اسفندها ! اسفندها ! کی میرسد عیدی

مثل جنازه روی دوش باد خواهم رفت

من پرچمت بودم،نسیمی که نرقصیدی

 


شعر سوم :

 

من آتشی نشسته به خاکسترم ولی

تو از گذشته ی ‫‏دلم آتشفشان تری

آیینه گفت ‫‏پیر شدم بی حضور ‫‏عشق

آری…خوشا به حال ‫‏تو از ‫‏من جوان تری

 

من با تلسکوپ غزلم در ‫‏نگاه تو

منظومه های گمشده را کشف کرده ام

شاعر منجم است به چشمت که می رسد

از کهکشان درون غزل کهکشان تری

 

دریا دلش گرفت همان لحظه ای که تو

پلکی زدی و موج دلت روی شهر ریخت

دریا به پای چشم قشنگت نمی رسد

آری تو در مقابل او بی کران تری

 

تاریخ با نگاه تو آغاز می شود

پلکی بزن که عصر جهان را عوض کنی

احساس عشق حادثه ای ناگهانی است

تو از تمام حادثه ها ناگهان تری

 

مثل کبوتری که دلش پشت میله هاست

در سینه ام دلی است که از ‫‏غم گرفته است

دلخوش به فکر پر زدنم در هوای تو

از آسمان برای دلم آسمان تری

 

کوهم ولی به ریزش خود فکر میکنم

ابری ترین نگاهم و درگیر بارشم

من بی تو از تمام خودم سیر می شوم

تو از خودم برای خودم ‫‏مهربان تری


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،امير رضا وكيلي

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها