قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

شد اسیر مسلمی اندر نبرد

اقبال لاهوری

رموز بیخودی

شماره ۱۰

حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیه

شد اسیر مسلمی اندر نبرد

قائدی از قائدان یزدجرد

گبر باران دیده و عیار بود

حیله جو و پر فن و مکار بود

از مقام خود خبردارش نکرد

هم ز نام خود خبردارش نکرد

گفت می خواهم که جان بخشی مرا

چون مسلمانان امان بخشی مرا

کرد مسلم تیغ را اندر نیام

گفت خونت ریختن بر من حرام

چون درفش کاویانی چاک شد

آتش اولاد ساسان خاک شد

آشکارا شد که جابان است او

میر سربازان ایران است او

قتل او از میر عسکر خواستند

از فریب او سخن آراستند

بوعبید آن سید فوج حجاز

در وغا عزمش ز لشکر بی نیاز

گفت ای یاران مسلمانیم ما

تار چنگیم و یک آهنگیم ما

نعره ی حیدر نوای بوذر است

گرچه از حلق بلال و قنبر است

هر یکی از ما امین ملت است

صلح و کینش صلح و کین ملت است

ملت ار گردد اساس جان فرد

عهد ملت می شود پیمان فرد

گرچه جابان دشمن ما بوده است

مسلمی او را امان بخشوده است

خون او ای معشر خیرالانام

بر دم تیغ مسلمانان حرام

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code