قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار کمال شفیعی

اشعار کمال شفیعی

به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

زمین همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد

حوا تجربه‌ی تلخی بود

چه کسی تصور می‌کرد

آدم سیبی را بردارد

سرنوشت جهانی برآشوبد

من همیشه

به نیمه‌ی دلخور سیبی می‌اندیشم

که گاز زده از دست آدم افتاد

و جاذبه را تمسخر کرد

حالا رشته گندم‌زاران گیسوان تو

و نیمه‌ی دلخور این سیب

عینک را بر می‌دارم

زمین همیشه بر یک پاشنه نمی‌رقصد

خدا برای آدم کلمه

و من برای تو

شعری آفریدم

که سیب‌های جهان را وسوسه می‌کند

حوا تجربه‌ی خوبی بود

که آدم غنوده در چشمانش

تلخی‌های جهان را تاب می‌آورد

عشق

زبان مادری‌ست

آزانگیز و ترجمه ناپذیر

که تجربه‌ی حوا را نا مکرر می‌کند

و زمین

نیمه‌ی دلخور سیبی

که همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد

عینکم را برمی‌دارم

حالا رشته گیسوان تو

و نیمه‌ی دلخور این سیب


شعر دوم:

زبان مشترکی داریم

با این همه

یکدیگر را نمی فهمیم

ما

باید

مثل

غارنشین ها

تنها

به علامت دست هامان

اکتفا می کردیم

آن وقت شاید

هیچ سوءتفاهمی

میانمان جدایی نمی انداخت


واژگان کلیدی: اشعار کمال شفیعی،نمونه شعر کمال شفیعی،شعری از کمال شفیعی یک شعر از کمال شفیعی،شعرهای کمال شفیعی،شاعر کمال شفیعی،شعر نو کمال شفیعی،چند شعر از کمال شفیعی.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*