قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار وحید عیدگاه طرقبه ای

اشعار وحید عیدگاه طرقبه ای

 

:شعر نخست

عاقبت گریه ­ام هلاک خودم بود

ریختن جرعه­ ای به خاک خودم بود

گفتم اگر عشق آتش است بسوزم

درد تو را داشتم چه باک خودم بود

زلزله­ ای در گرفت و چشم گشودم

آنچه فرو ریخت عشق پاک خودم بود

تلخ ترین عاشقانه ­ای که شنیدم

قصه ی اندوه دردناک خودم بود

آه که در گور هرچه آه کشیدم

مایه ی تاریکی مغاک خودم بود

آنکه سر فتنه را گشود تو بودی

من که از اول سرم به لاک خودم بود


شعر دوم :

دوست دارم که بخوانی غزل ایجاد کنی

میل دارم که بخندی عسل ایجاد کنی

روی دشت تنت این بار که می­ آیی هم

زلف بندازی و کوه و کتل ایجاد کنی

اولی دینم و بعدا دلم اصلا تو بگو

مایلی توی کدامش خلل ایجاد کنی ؟

خوش ندارم که به دنیا بنمایی رخ را

ناگهان شورش بین الملل ایجاد کنی

یا که آغاز کنی زلزله ی هجرت را

باز هم روی دل من گسل ایجاد کنی


 شعر سوم :

کیسه کیسه حجم سنگین تکبر بارتان

از قضا در دست باد افتاده است افسارتان

مغزتان بد جور با بوی پهن آمیخته

یونجه تقلید را در آخور افکارتان

آی ! روشنفکرهای سرزمین من که هست

انتهای دیدتان تا آتش سیگارتان

ادعای عشق دارید وشب اعدام عشق

قفل بود انگشتتان در ماشه رگبارتان

استکانی خاک آوردم برای بدرقه

ای مسافرهای راه عشق شیطان یارتان


واژگان کلیدی:اشعار وحید عیدگاه طرقبه ای،نمونه شعر وحید عدگاه طرقبه ای،شاعر وحید عیدگاه طرقبه ای،شعرهای وحید عیدگاه طرقبه ای،شعری از وحید عیدگاه طرقبه ای،یک شعر از وحید عیدگاه طرقبه ای،غزل غزلیات غزل های غزلی از وحید عیدگاه طرقبه ای،وحيد عيدگاه طرقبه اي.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code